خلاصه حوادث اینجا

متن مرتبط با «حکایت» در سایت خلاصه حوادث اینجا نوشته شده است

حکایت رمال

  • نیلوبلاگ

    در پروندهای سه خانم شکایتی را طرح و مدعی شده بودند مورد اذیت و آزار قرار گرفتهاند. وقتی وارد شعبه شدند شروع کردند به آه و ناله. خواستم ساکت شوند تا ببینم چه میگویند. پس از ملاحظه پرونده، خواستم دو نفرشان بیرون باشند تا به صورت انفرادی از آنان تحقیق و شکایتشان اخذ شود. از خانمی که مسنتر از بقیه بود، خواستم بنشیند. پس از پرسیدن این که آیا سواد دارد، برگهای را در اختیارش گذاشتم تا مشخصات و شکایت خود را بنویسد. گفت دستم میلرزد و خودم نمیتوانم بنویسم. در حال اخذ شکایت وی بودم که دو نفر خانمی که به بیرون از دادگاه فرستاده شده بودند، به اتفاق وارد شدند و یکراست آمدند روی صندلی نشستند. خواستم ...

    ادامه مطلب